اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام... شب شعر مرکز هنرهای ادبی عبید زمان: یکشنبه ها ساعت ۱۸ مکان: سرای اهل قلم استان قزوین(خانه فرهنگ امیرکبیر- خ هلال احمر) به مناسبت سالروز آزادی خرمشهر شب مرکز هنرهای ادبی عبید یکشنبه سیویکم اردیبهشت ماه، با حضور علاقهمندان به شعر و ادب فارسی در سرای اهل قلم استان قزوین برگزار شد. در این جلسه حمیدرضا سبحانینژاد مجری برنامه ضمن قرائت اشعاری بهمناسبت این ایام درباره ادبیات داستانی دفاع مقدس سخن گفت و افزود: متأسفانه پس از جنگ تحميلي در ادبيات آنچنان كه بايد و شايد به بحث دفاع مقدس و ارزشهاي آن پرداخته نشدهاست. پس از جنگ نويسندگان و شاعران كشورمان بدون اينكه به ابعاد مختلف اين برهه از تاريخ ايران اسلامي بپردازند و از بعد حماسي، جانفشانی رزمندگان، فتوحات ایرانیان و جريان داشتن زندگي و انسانيت در جبهههاي نبرد صحبت كنند و با اصول هنری به دفاع مقدس بپردازند، تنها به بُعد خاطره و وقايعنگاري حوادث آن بسنده كرده و كارهاي ماندگار و تأثيرگذاري انجام ندادهاند. در مقابل در ادبيات ماندگار جهان با بنمایهی جنگ شاهد شکوفایی آثار داستانی بودهایم به عنوان مثال رمان "جنگ و صلح" اثر لئو تولستوي علاوهبر داشتن روایت بسیار قوی، غنی از وجوه مختلف شخصیتپردازی است و به رویداد ها و بحرانهای مهم تاریخی نیز اشاره میکند. در ادامه محمدعلي حضرتي درباره ادبيات خصوصاً شعر دفاع مقدس نكاتي را بيان و خاطرنشان كرد: در زمان دفاع مقدس اکثر اشعاری که سروده میشد حالتی شعاری و مهیج داشت. البته اين نكته كاملاً اجتنابناپذير بود زیرا وقتي حملهاي اتفاق میافتد و كشوری در شرايط اشغال به سر ميبرد، براي بيرون راندن دشمن عاقلانه نيست كه شاعر تصويرهاي شاعرانه به كار گیرد چون مخاطب نياز به تهييج و روحیهدهی دارد؛ به همينجهت بنمايههاي شعار در آثارشان شاعران بزرگي مثل قيصر امينپور، سيدحسن حسيني، سلمان هراتی پررنگتر بود البته در آثار سپيد اين آفت كمتر به چشم ميخورد. با این حال اشعاري كه بعد از پايان جنگ درباره دفاع مقدس سروده شد از لحاظ هنري قويتر از آثار گذشته بوده است. حضرتي افزود: براساس يك نظريه ادبي شعر جنگ در زمان جنگ و داستان جنگ بعد از جنگ آفريده ميشود؛ به نظر من بعد از جنگ داستانهای تأثیرگذار و ماندگاری که از عناصر داستانی استفادهی درست و مفیدی کرده باشند کم داریم و اکثر آنچه منتشر شده خاطرههای آن دوران باشکوه است و متأسفانه هنوز تصوير درستي از رزمندگان نداريم كه به عنوان الگويي قابل توجه به نسل جوانمان عرضه كنيم. بهویژه درمورد عنصر شخصیتپردازی در داستانهای دفاع مقدس این کمبود بیشتر به چشم میآید. وي سپس به خوانش اشعاري در زمينه دفاع مقدس و نقد و بررسي آنها پرداخت. در فواصل برنامه شاعران اشعار خود را قرائت کردند. خيابان، دوربين و آب و قرآن، اولين برداشت كسي در صحنه خم شد ساك خود را از زمين برداشت تريبونها پُر از احساس، رفتن را هجي كردند تمام شهر را آوازهاي آتشين برداشت بيا اي لشگر صاحبزمان آماده باش اكنون وطن يا دين براي هردو بايد تيغ كين برداشت در اينجا صحنهي دوم غبار و خون و باروت است كلاش كهنه را بازيگر ما با يقين برداشت دلش در بند بود و بند پوتين خودش را بست قدمهاي خودش را عاشقانه تا كمين برداشت شروع جلوهي ويژه، شب و مين، كاوش و ميريخت اناري دانهدانه خون خود را روي اين برداشت اناري دانهدانه بسته شد مردي كبوتر شد ولي در پشت جبهه مادري تاخورد چين برداشت و روي شانههاي شهر آرام و رها ميرفت مكعب خاليخالي، خيابان، واپسين برداشت رضا علياكبري همزمان با بیستوپنجم اردیبهشت ماه روز ملی حکیم سپهسالار سخن، فردوسی طوسی، آیین بزرگداشت این شاعر بزرگ توسط مرکز هنرهای ادبی عبید در تالار سرای اهل قلم خانه فرهنگ امیرکبیر برگزار شد. در آغاز برنامه محمدعلی حضرتی پس از قرائت ابیاتی از شاهنامه اظهار داشت: هیچ شاعری در تاریخ ادبیات فارسی به اندازه فردوسی و شاهنامهاش تأثیرگذار، دورانساز و فرهنگپرور نبوده است؛ شاهنامه آیینهی تمامنمای فرهنگ ایرانی است و در روزگارانی که کشور ما مورد تجاوز و یغمای همسایگان قرار میگرفت تنها شاهنامه فردوسی بود که به ایرانیان روحیه می بخشید . شاهنامهخوانی از زمان سلطان محمود غزنوی رواج یافت و در دوره صفویه و قاجار به اوج خود رسید و تا به امروز هویت و فرهنگ ایران و ایرانی را حفظ کرده است. وسعت نفوذ شاهنامه در مناطق مختلف ايران بيانگر جايگاهي است كه مردم ما براي فردوسي قائل هستند. اهمیت شاهنامه به حدی است که نه تنها در قلمرو جغرافیایی ایران بلکه در گسترهی فرهنگی جهان تأثیرگذارترین اثر ادبی محسوب میشود. فردوسي با سرودن شاهنامه يك زبان معيار ایجاد كرد؛ او پرچم زبان فارسي را برافراشت و همه آنها كه پس از فردوسي آمدند در زير درخت تناور و سايه افكن شاهنامه نفس كشيدند و اثر آفريدند. سپس حضرتی به معرفي میهمان برنامه دكتر سيداحمد وكيليان پرداخت و در ادامه دكتر وكيليان استاد دانشگاه ، مدير مسئول و سردبير فصلنامه "فرهنگ مردم" از چگونگي منتشر شدن اين فصلنامه سخن گفت و ضمن خوانش ابياتي از شاهنامه در حوزه مردم شناسي این اثر فاخر ملی نكاتي را بيان نموده و خاطرنشان كرد: به نظر بنده مهمترين اثري كه به ايرانيان هويت بخشیده شاهنامه است و فردوسی نخستین شاعر بزرگ ایران زمین میباشد. شاهنامه اثری متعلق به مردم است و بخش مهمي از شاهنامه از طريق فرهنگ شفاهي مردم به فردوسي رسيدهاست علاوه بر آن وقتی شاهنامه به ميان مردم رفت مردم آن را با سبك و سياق خودشان بازآفريني كردند . منظومه "دارجنگه" كه نام درختي و به زبان لكي است نمونهاي از تأثير شاهنامه در مردم است. هيچ اثري نه در ايران و نه در دنيا چنين محبوبيت عامي نداشته و ندارد. دكتر محمدامين رياحي نویسنده كتاب "سرچشمههاي فردوسیشناسی" چه نيكو اشاره ميكند كه شاهنامه تجلي روح ايران است اما نبايد تصور كرد كه همهي ارزش و اهميت شاهنامه تنها به علت موضوع حماسه ملي آن است بلكه بايد دانست كه وسعت خيال فردوسي و عمق انديشههاي او در هنر شاعري، چيرهدستي او در دقايق داستانسرايي و توانايي او در آفرينش معاني لطيف در زمينههاي گوناگون از حكمت و اخلاق و تغزل و وصف طبيعت او را بزرگترين شاعر ایران كرده و شاهنامه را به اثری جهانی تبدیل نموده است. وی خاطرنشان کرد: در امثال و حكم علامه دهخدا دوهزار ضربالمثل از فردوسي ثبت شده است. شاعران پس از فردوسي نيز تلاش كردهاندكه مثلهايي را بيافرينند اما تقريباً تمامی آنچه که فردوسي گفته را با واژههاي ديگري تكرار كردهاند. وکیلیان افزود: اميدوارم زمينههايي فراهم شود که بتوانیم فردوسي را هرچه بيشتر و بهتر به نسل جوانمان معرفی کنیم و در زنده نگاه داشتن فرهنگي كه از پدرانمان به ما رسيده قدمهایی تأثیرگذار برداریم. همزمان با ايام ولادت حضرت فاطمهزهرا(س) و هفته زن شب شعر مرکز هنرهای ادبی عبید یکشنبه بيستوچهارم ارديبهشت ماه در تالار سراي اهل قلم استان قزوين برگزار شد. در این جلسه که جمعی از علاقهمندان به شعر و ادب در آن حضور داشتند سيدمحمدحسين ابوترابي مجری برنامه در فواصل شعرخوانی شاعران به خوانش و تحليل اشعاری به همين مناسبت پرداخت. سپس حميدرضا سبحانينژاد ضمن تبريك ايام ميلاد بانو فاطمهزهرا(س) به پاسداشت سيمين دانشور ماندگارترين نويسندهي زن تاريخ معاصر ايران، قسمتهايي از كتاب "غروب جلال" از آثار او را براي حضار قرائت كرد. در ادامه و در بخش كتابگذاري محمدعلي حضرتي پس از خوانش قطعاتي از مجموعه شعر "از ماه تا ماهي" سروده "پانتهآ صفايي" شاعر بروجني به معرفي و تحليل و بررسي آن پرداخت و اظهار داشت: آغاز شعر امروز زنان ایران را باید از دوره مشروطه جستجو کرد که با ظهور "پروین اعتصامی" و" فروغ فرخزاد" به عنوان دو قله برتر، قله شعر زنانه در ایران اوج گرفت و مورد توجه واقع شد؛ البته شخصيت انساني پروين و فروغ بسيار فراتر از جنسيتشان است و نه تنها نماینده شعر زنانه بلکه نمايندهي شعر عمومي ايران محسوب میشوند. "پانتهآ صفايي" که پس از چاپ اولين مجموعهاش "گريههاي حوا" به عنوان شاعرآييني شناخته شد؛ در مجموعه "از ماه تا ماهی" به پختگی رسیده و توانسته است عاطفه، تصوير و انديشه اش را در زبان منعکس کند و با صمیمیتی ناب و زنمحور با مخاطب ارتباط برقرار نماید. در غزلهای وی ما با يك زن روبهرو هستيم زني كه از يك سو ريشه در سنتها و از سویی ديگر سودای تجدد در سردارد؛ به این جهت شاهد حرکت او بین سنت و نوآوری در درونمایه اشعارش هستیم. صفایی در اكثر غزلهايش دغدغهها، مسائل، آرزوها و جهان زن ایرانی را از زاويه ديد اول شخص روایت و چهرههای مختلف زنانی را ارائه مینماید که به نوعی نماینده طیفهای مختلف زنان در جامعه امروز ما هستند. در فواصل برنامه شاعران سرودههای خود را قرائت کردند. زن يك نويسنده به طور عام شوهرش را به عنوان يك مرد مي شناسد نه بن عنوان يك نويسنده. خوانندگان آثار اين نويسنده هرچند از دور از اين نظر او را بهتر از زنش مي شناسند. معمولاً زن هاي هنرمندان كم كم نسبت به آثار هنري شوهرانشان بي علاقه مي شوند و بعد نسبت به اين آثار كينه مي ورزند، چرا كه شاهد آفرينش اين آثار و دردسرهاي مقدّمات و نتايجش بوده اند. امّا من كه زن جلال آل احمد هستم او را از نوشته هايش جدا نمي كنم و نه تنها به عنوان يك مرد بلكه او را به عنوان مردي كه نويسنده است مي شناسم.اين گونه شناسايي بيش تر به اين علّت است ه جلال خيلي شبيه نوشته هايش است. يعني سبك جلال خود اوست با اين تفاوت كه من با چرك نويسش سروكار دارم و ديگران با پاك نويسش. **** سر ناهار جلال خواست خربزه بخورد كه از جلويش برداشتم. گفت: گلويم ديگر درد نمي كند. شوخي كرد، شوخي ها كرد و مهين و من خنديديم. شب پيش هم حسابي ما را خندانيده بود. نمي گذاشت به ما بد بگذرد. فكر مي كرد ما را از تمدّن دور كرده، به جنگل كشانده، جز جنگل و دريا به ما چيزي نداده و ما از تنهايي حوصله مان سررفته، امّا كسي كه با جلال بود هرگز تنها نبود. در ساليان درازي كه ما با هم بوديم، من همواره از خويشان و دوستان دورتر و دورتر مي شدم و به او نزديك تر و نزديك تر. وقتي خويشان و دوستان برايم دل سوزي مي كردند كه اجاقم كور مانده، ته دلم به آن ها مي خنديدم چرا كه اجاقي روشن ت از اجاق من نبود. سر ناهار روز پيشش از من و مهين پرسيده بود: دلتان مي خواهد كجا زندگي كنيد؟ من گفتم: هرجا كه تو باشي و برايش اين شعر را خواندم: گو كدامين شهر از آن ها بهتر است گفت آن شهري كه در وي دلبر است و هنوز هم به همين عقيده هستم و اين اعتقاد هم گمان نمي كنم چندان دور باشد. احساس مي كنم روز به روز آب مي شوم. مرا در مزار جلال چال كنيد. ترتيب سندش را داده ام. *** رفتم بالا پيش جلال، گفت: باز آن درد آمد، هرچه صدا زدم، صدايم را نشنيدي. بعد گفت: كوريبان د روي ميز بود يكي خوردم و گفت: ببين چند تا آسپرين داريم؟ شمردم هفت تا آسپرين داشتيم. گفت: خوب تا صبح بس است. گفتم: جلال جان نمي شود اين همه آسپرين خورد. بايد بروم دكتر بياورم. گفت: دكتر تقي زاده كه نيست. گفتم: مي روم هشتپر دكتر نوحي را مي آورم. گفت: نه بابا، چيزي نيست. مي ترسم تو اين باران تصادف كني. صبر مي كنيم تا صبح. *** به جلال نگاه كردم. ديدم چشم به پنجره دوخته، چشم هايش به پنجره خيره شده، انگار باران و تاريكي چيره بر توسكاها را مي كاود تا نگاهش به دريا برسد. تبسّمي بر لبش بود. آرام و آسوده. انگار از راز همه چيز سر درآورده. انگار پرده را از دو سو كشيده اند و اسرار را نشانش داده اند و حالا تبسّم مي كند. تبسّم مي كند و مي گويد: كلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم. بدترين كاري كه به عمرش با من كرده بود همين بود. *** دكتر خبره زاده همه را متقاعد كرد كه بگذارند براي آخرين بار با جلال وداع كنم. نه شيون كشيدم و نه زاري كردم. قول داده بودم. بوسيدمش و بوسيدمش. در اين دنيا كم تر زني اقبال مرا داشته كه جفت مناسب خودش را پيدا بكند... مثل دو مرغ مهاجر كه همديگر را يافته باشند و در يك قفس با يكديگر هم نوا شده باشند و اين قفس را براي هم تحمّل پذير كرده باشند. تابوت را در آمبولانس گذاشتند و راه افتاديم. جلو كارخانه چوب بري توقّف كرديم. بيش تر كارگرها در خيابان به مشايعت آمده بودند و تعداد زيادي از دوستان هم ما را تا امامزاده هاشم بدرقه كردند و نمي دانم به دستور كي بود كه سوت كارخانه به صدا درآمد. سه بار. محمدعلی حضرتی دبیرعلمی جشنواره نماز و نیایش خبرداد: مهلت ارسال آثار به جشنواره ادبی (شعر و داستان کوتاه) نماز و نیایش تا پنجم خرداد ماه تمدید شد. محمدعلی حضرتی ضمن اعلام این خبر افزود: با توجه به استقبال گسترده شاعران و نویسندگان از نخستین جشنواره ادبی نماز و نیایش و درخواستهای متعددی که به دبیرخانه رسیده به تصمیم شورای سیاستگذاری، مهلت ارسال آثار به مدت ده روز دیگر تمدید شده و علاقهمندان میتوانند شعرها و داستانهای خود را تا حداکثر پنجم خرداد ماه 1391 به نشانی دبیرخانه یا پست الکترونیک اعلام شده بفرستند. وی تعداد آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره تا پایان 24 اردیبهشت را افزون بر سیصدو بیست اثر اعلام کرد و گفت: آیین پایانی جشنواره همزمان با سالروز میلاد خجسته "زیباترین روح پرستنده" حضرت سجاد (ع) برگزار میشود و مهلت مقرر دیگر تمدید نخواهد شد. با سخنرانی دکتر احمد وکیلیان زمان: دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه ساعت ۱۸ مکان: سرای اهل قلم استان قزوین (خ هلال احمر) شب شعر مرکز هنرهای ادبی عبید یکشنبه هفدهم ارديبهشت ماه با همراهی جمعی از شاعران و دوستداران شعر و ادب فارسی در تالار سراي اهل قلم استان قزوين در فضایی صمیمی شکل گرفت. در این جلسه حمیدرضا سبحانینژاد مجری برنامه در فواصل شعرخوانی شاعران اشعاری از زندهیاد "عمران صلاحی" از کتاب "پشت دریچه جهان" قرائت کرد، و به مناسبت هجدهم اردیبهشت (هفتم ماه می میلادی) زادروز "رابیندرانات تاگور"(1861-1941) شاعر، نمایشنامهنویس و نویسندهی مشهور هندی گفت: تاگور در زمان خود نگین درخشان ادبیات مشرق زمین بود؛ او در کنار اشخاصی مانند گاندی و نِهرو در هندوستان در حد یک اسوره مطرح شد. این شاعر هندی همیشه خیرخواهی و محبت را سرلوحهی کارهایش قرار میداد و ضمن اینکه به شدت از استعمار هند توسط انگلستان انتقاد داشت ولی هیچوقت وارد سیاست و هیچ حزبی نشد. تاگور در سال 1913 به عنوان اولین آسیایی جایزه ادبی نوبل را به خاطر سرودن مجموعه اشعار مشهور "گیتانجالی" که به فارسی هم ترجمه شده است دریافت کرد. وی نمایشنامههای متعددی را نیز همچون "سلطان قصر سیاه"، "میوه جمعکن"، "رشتههای گسسته"، "نامههای یک دوست" به رشته تحریر درآورد. این شاعر هندی در 68 سالگی به دنبال نقاشی و سپس آهنگسازی رفت. بد نیست بدانیم سرود ملی هند و سرزمین بنگال را نیز تاگور سروده است. رابیندرانات تاگور در بحبوحهی جنگ جهانی دوم در سال 1941 بر اثر بیماری درگذشت و متأسفانه نتواست استقلال کشورش را ببیند. در ادامه محمدعلی حضرتی به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد حسین منزوی ضمن خوانش اشعاری از این شاعر معاصر اظهار داشت: حسین منزوی متولد 1325 در زنجان بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه در سال 1344 به تهران آمد و در رشته ادبیات فارسی مشغول به تحصیل شد ولی در سال 1345 به علوم اجتماعی تغییر رشته داد و نهایتاً در سال 1347 ترک تحصیل کرد و تبدیل به شاعری حرفهای شد. منزوی شعر باشکوهی داشت که از درخشان ترین نمونههای شعر امروز محسوب میشود، شعری بیدروغ و بینقاب که کاملاً از درونیاتش سرچشمه میگرفت. او نه تنها در شعر بلکه با خود و زندگیاش هم واقعگرا و روراست بود. غزلهای عاشقانه و اجتماعی فوقالعاده و بینظیری از او به یادگار مانده است. سپس شاعران به خوانش اشعار خود پرداختند. آيين رونمايي مجموعه شعر "ديوان حبيبي" سروده "عباسقلي حبيبي" شاعر، خوشنویس و پدر شهید "حسین حبیبی" در سراي اهل قلم استان قزوين برگزار شد. در این جلسه که با حضور مهدی رمضانی معاونت فرهنگی هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، نصیری مدیرکل سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین، حجتالاسلاموالمسلمین سلیمان صمدی ریاست سازمان بسیج هنرمندان و جمعي از نويسندگان، شاعران و مؤلفان استان شکل گرفت؛ از سالها تلاش هنری این هنرمند پیشکسوت تجليل بهعمل آمد. در ابتدای برنامه عباس حبیبی به معرفی خود و چگونگی ورود به هنرهای شعر، تعزیه و خوشنویسی پرداخت. محمدعلی حضرتی درباره شعر عباس حبیبی گفت: هرچند استاد حبیبی از لحاظ ذهنی به شعر کلاسیک تعلق خاطر بیشتری دارند اما وسعت گنجینهی واژگان و تصویرسازی منحصر بهفردی که در اشعار سپید ایشان هست نشاندهندهی توانایی بسیار زیاد وی در زمینهی سرودن شعر سپید است. سپس حميدرضا سبحاني نژاد ضمن خوانش اشعاری از "دیوان حبیبی" درباره شعر وی بیان داشت: عنصر عاطفه و احساس مهمترین ویژگی به کار رفته در شعر عباس حبیبی است که همین امر باعث شده اشعار او روان و ساده بوده و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار کند. صداقت و صمیمیت نشأت گرفته از شخصیت این هنرمند در آثارشان به خوبی هویداست. اشعار آیینی وی تصنعی نیست و وجود عمق اعتقادی و بینش دینی ایشان بیانگر آشنایی استاد حبیبی با مبانی اسلام و تشیّع است. در فواصل برنامه علی حبیبی (خوشنویس و برادر عباس حبیبی)، ابولفضل امیردیوانی، سیدجلال موسوی، اسماعیل سکاک، ناصر سبحانیفر، ایوب کیانی، سیدمرتضی معراجی درباره شعر و شخصیت استاد عباس حبیبی نکاتی را بیان کردند. اسماعیل سکاک سرود: (مردی که ز کوهپایه برخاسته است / هرچند خمیده قد ولی راسته است / عباس حبیبی نه فقط شاعر شهر / این مرد به چندین هنر آراسته است). لازم به یادآوری است اين برنامه توسط مركز هنرهاي ادبي عبيد قزوين با حمايت و همكاري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت
8:36 توسط عبید|
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت
10:14 توسط عبید| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت
9:55 توسط عبید| |
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت
21:33 توسط عبید| |
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت
21:31 توسط عبید| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت
15:22 توسط عبید| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت
14:56 توسط عبید| |
آیین بزرگداشت روز فردوسی
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت
15:53 توسط عبید| |
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت
14:58 توسط عبید| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت
9:10 توسط عبید| |









